تبليغاتX
نوشت افکار
یا الله الذی لا یخفی علیه شىءْ فی الارض و لا فی السماء
 

یک:

ای خدای پاک و بی انباز و یار

دست گیر و جرم ما را در گذار

 

 ای کمینه‌ی بخششت ملک جهان

من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

 

هم دعا از تو اجابت هم ز تو

ایمنی از تو مهابت هم ز تو

 

ای خدا ای فضل تو حاجت روا

با تو یاد هیچ کس نبود روا

 

 

دو:

 

الهی مرا آن ده که مرا آن به

الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم

و اگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم

در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس

  دنیا و عقبی دو متاع اند: بهایی، و دیدار،نقدی است عطایی

الهی من از تو غنی ترم! چون من، چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.

الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد- یار آن دارد که چون تو یاری دارد

او که در دو جهان تو را دارد- هرگز کی تو را بگذارد.

الهی اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است،

بی دیدار تو درد و داغ است.

دوزخ بیگانه را بنگاه است.

و آشنا را گذرگاه است

و عارفان را نظرگاه است

الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم

و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم

الهی!

من به حور و قصور ننازم

اگر نفسی با تو پردازم

از آن هزار بهشت سازم

 

سه:

الهی هم بهشتت را می خواهم و هم از جهنمت می هراسم و هم آلایش های دنیوی فراوانی در فطرت پست زمینی ام وجود دارد. خدایا تو را به مقام و منزلتت قسم کاری کن که علاقه ی من به تو دوچندان و عبادت من به تو خالی باشد از نیاز و خواسته و عبادت مجالی باشد برای ملاقاتی با خدا ‚ با تو ای پاک ترین پاکی ها و بیان حاجت باشد برای زمانی که در نیازم و من همواره محتاجم و تو خویشتن مرا بی نیاز ساز.

خداوندا می دانی و نمی دانم. مرا بفهمان آن چه که باید.

شکر.

پی نوشت: همیشه در سخت ترین لحظه ها دستی غیبی به کمکم اومده. خدایا ممنونم...

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:38 توسط پیام |