تبليغاتX
نوشت افکار
باید نشست و دید چه تدبیر کرده‌است!
 

این شعر اثر داداش جانِ عزیزمِ. کلی خندیدم:))  نمی دونم با این ذوق شعر و شاعری و... که داداش جان داره من چرا این جوری شدم!!!! (احتمالا تو بیمارستان عوض شدم!)

 

ای وای بر دلم که کمی گیر کرده‌است

پیش کسی که عشق مرا زیر کرده‌است

شخصیت بزرگ مرا از همان نخست

بس دست کم گرفته و تحقیر کرده‌است

از بس که در درون دلم تخم کینه کاشت

قلب مرا شبیه به انجیر کرده است

یک واحد آز شیمی آلی گرفته‌بود

خون مرا کشیده و تقطیر کرده‌است

دیشب خبر رسید که محبوس گشته‌است

(انگور را گرفته و تخمیر کرده است!)

تربیت‌اش مسبب رفتارهای اوست

مرتیکه را همین ننه‌اش شیر کرده است!

این زن شنیده‌ام که به وقت عروسی‌اش

مهرش هزار قبضه‌ی شمشیر کرده‌است

شایع شده‌است شوی خودش را به نیمه‌شب

شلاق بر کشیده و تعزیر کرده‌است

با آن دماغ تیزِ عمل کرده آتشی

بر پا به جان هرچه سگ پیر کرده‌است

با همچو مادری پسری این‌چنین رواست

یعنی ملاقه میل به کفگیر کرده‌است

باری، خوراک روز و شبم شد دیازپام

فعلا که مدتی‌ست که تاثیر کرده‌است

یک دست فال حافظ و یک دست قرص خواب

باید گرفت و دید چه تقریر کرده‌است:

«آمد شبی برهنه‌ام از در چو روح آب»

این شعر حافظ است که تغییر کرده‌است؟

خاکم به سر! گزینه‌ی اشعار شاملوست

(گفتم که مدتی‌ست که تاثیر کرده‌است!)


بر من ببخش، سوزن این شعر و شاعری

بر غصه و غم است که هی گیر کرده‌است

دور فلک که طول شعاعش دراز باد

باید نشست و دید چه تدبیر کرده‌است

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:17 توسط پیام |