یک:
ای خدای پاک و بی انباز و یار
دست گیر و جرم ما را در گذار
ای کمینهی بخششت ملک جهان
من چه گویم چون تو میدانی نهان
هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنی از تو مهابت هم ز تو
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
دو:
الهی مرا آن ده که مرا آن به
الهی اگر از دنیا مرا نصیبی است به بیگانگان دادم
و اگر از عقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم
در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرا دیدار تو بس
دنیا و عقبی دو متاع اند: بهایی، و دیدار،نقدی است عطایی
الهی من از تو غنی ترم! چون من، چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.
الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد- یار آن دارد که چون تو یاری دارد
او که در دو جهان تو را دارد- هرگز کی تو را بگذارد.
الهی اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است،
بی دیدار تو درد و داغ است.
دوزخ بیگانه را بنگاه است.
و آشنا را گذرگاه است
و عارفان را نظرگاه است
الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم
و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم
الهی!
من به حور و قصور ننازم
اگر نفسی با تو پردازم
از آن هزار بهشت سازم
سه:
الهی هم بهشتت را می خواهم و هم از جهنمت می هراسم و هم آلایش های دنیوی فراوانی در فطرت پست زمینی ام وجود دارد. خدایا تو را به مقام و منزلتت قسم کاری کن که علاقه ی من به تو دوچندان و عبادت من به تو خالی باشد از نیاز و خواسته و عبادت مجالی باشد برای ملاقاتی با خدا ‚ با تو ای پاک ترین پاکی ها و بیان حاجت باشد برای زمانی که در نیازم و من همواره محتاجم و تو خویشتن مرا بی نیاز ساز.
خداوندا می دانی و نمی دانم. مرا بفهمان آن چه که باید.
شکر.
پی نوشت: همیشه در سخت ترین لحظه ها دستی غیبی به کمکم اومده. خدایا ممنونم...