این شعر اثر داداش جانِ عزیزمِ. کلی خندیدم:)) نمی دونم با این ذوق شعر و شاعری و... که داداش جان داره من چرا این جوری شدم!!!! (احتمالا تو بیمارستان عوض شدم!)
ای وای بر دلم که کمی گیر کردهاست
پیش کسی که عشق مرا زیر کردهاست
شخصیت بزرگ مرا از همان نخست
بس دست کم گرفته و تحقیر کردهاست
از بس که در درون دلم تخم کینه کاشت
قلب مرا شبیه به انجیر کرده است
یک واحد آز شیمی آلی گرفتهبود
خون مرا کشیده و تقطیر کردهاست
دیشب خبر رسید که محبوس گشتهاست
(انگور را گرفته و تخمیر کرده است!)
تربیتاش مسبب رفتارهای اوست
مرتیکه را همین ننهاش شیر کرده است!
این زن شنیدهام که به وقت عروسیاش
مهرش هزار قبضهی شمشیر کردهاست
شایع شدهاست شوی خودش را به نیمهشب
شلاق بر کشیده و تعزیر کردهاست
با آن دماغ تیزِ عمل کرده آتشی
بر پا به جان هرچه سگ پیر کردهاست
با همچو مادری پسری اینچنین رواست
یعنی ملاقه میل به کفگیر کردهاست
باری، خوراک روز و شبم شد دیازپام
فعلا که مدتیست که تاثیر کردهاست
یک دست فال حافظ و یک دست قرص خواب
باید گرفت و دید چه تقریر کردهاست:
«آمد شبی برهنهام از در چو روح آب»
این شعر حافظ است که تغییر کردهاست؟
خاکم به سر! گزینهی اشعار شاملوست
(گفتم که مدتیست که تاثیر کردهاست!)
بر من ببخش، سوزن این شعر و شاعری
بر غصه و غم است که هی گیر کردهاست
دور فلک که طول شعاعش دراز باد
باید نشست و دید چه تدبیر کردهاست
"نوشته های پیشین" رو نگاه کنید: اسفند تا اسفند. دیروز اینجا یک ساله شد.
باران می آمد
مردمان در خوابِ خانه
از آبِ رفته به جوی... سخن می گفتند،
همهمه یک عده آدمی در کوچه نمی گذاشت
لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم...
اصلاً بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته ام
می خواهم به عطرِ تشنه گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری... برو!
ورنه نزدیکتر بیا
می خواهم ببوسمت.
به خدا من خسته ام
خیلی دلم می خواهد از اینجا
به جانبِ آن رهاییِ آرامِ بی دردسر برگردم،
آیا تو قول می دهی
دوباره من از شوقِ سادگی ... اشتباه نکنم!؟
اول انگار نگاهم کرد
اول انگار ساکت بود
بعد آهسته گفت:
برایت سنجاق سری از گیسوی رود وُ
خوابِ خاطره آورده ام.
آیا همین نشانی ساده
برای علامتِ علاقه کافی نیست؟
حالا چمدانت را بردار
آرام و پاورچین از پله ها به جانبِ آسمان بیا،
ما دوباره به خوابِ دور هفت دریا وُ
هفت رود و هفت خاطره بر می گردیم.
آنجا تمامِ پریانِ پرده پوش
در خوابِ نی لبک های پُر خاطره ترانه می خوانند،
آنجا خواب هم هست، اما بلند
دیوار هم هست، اما کوتاه
فاصله هم هست، اما نزدیک، نزدیک...
نزدیکتر بیا
می خواهم ببوسمت!
پی نوشت یک : برای "تو" که می دانی، که می دانم.
پی نوشت دو : آیا همین نشانی ساده برای علامتِ علاقه کافی نیست؟
پی نوشت سه : کافیست، می دانم که کافیست، می دانم... می دانی؟
پی نوشت چهار : به خدا من خسته نیستم، خسته نبودم...
پی نوشت پنج : شعر رو از سید علی صالحی، بی اجازه وام(!) گرفتم.
پی نوشت آخر : اینجا چراغی روشن است در قلب ِ من ؛ نترس ! راه را درست آمدی ...