" مادَرا هر وقت بمیرن زوده"
این دیالوگ «باغ های کندلوس» خیلی برام تلخ بود. تلخ اما زیبا و چه درست!
پی نوشت: فیلم «ایرج کریمی» رو ببینید، ضرر نمی کنید.
باد ما را با خود خواهد برد؟
دیگر هیچ قلبی را نشکنید !
تنها بند زن ِ شهر دیشب ريق ِ رحمت را سرکشید ...
پی نوشت: به وام گرفته از «بانوی معبد سوخته».
نمايشگاه ، نمايشگر هيچ چيز نيست!
محمد قوچانى
خلق و خوى ايرانى همين است. همان چيزى كه در سياست هم جارى است. نه سياست و نه فرهنگ نياز زندگى ما نيست. اگر به كسى راى مى د هيم اگر كتابى را مى خوانيم يا روزنامه اى را مى خريم به معنى آن نيست كه به آن فرد اعتقاد داريم يا از آن حزب حمايت مى كنيم يا نويسنده اى و روزنامه اى را دوست داريم. ما فقط لطف مى كنيم كه راى مى دهيم، يا كتاب مى خوانيم. مى توانستيم به جاى اين كار به فرحزاد برويم يا پاى تلويزيون تخمه بشكنيم يا حتى در خانه بخوابيم. ما به كسى تعهد نداريم. سياست و فرهنگ ضرورت زندگى ما نيست. سياست اين بازى بى پدر و مادر و فرهنگ اين سرگرمى پرافاده زائده اى بر زندگى ايرانى است. ما همچون آبكش جرعه هاى سياست و فرهنگ را هدر مى دهيم و تنها به تردامنى بسنده مى كنيم و افتخار كه البته اهل فرهنگيم و سياست. عنوان كتاب ها را از بر مى كنيم و جلد آنها را روى كلاسورهايمان قرار مى دهيم تا همگى دريابند كه چقدر اهل فرهنگيم. اما درون اين جلد و مجلد هيچ نقشى در زندگى ايرانى ندارد.
پی نوشت: قسمتی از مطلب صفحه آخر روزنامه «شرق». ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.sharghnewspaper.com/850217/html/end.htm
به مناسبت پخش فیلم« توفان شن» از کانال یک سیما:
"آن فیلم که از هنر بری بود
«توفان شن» شمقدری بود"
پی نوشت: اینو از برادرم شنیدم، یادم نیست از کجا اومده!
پی نوشت: «لاریوود» همون «سیمای لاریجانی» خودمونه.